X
تبلیغات
بازی تراوین

موفقیت

جایزه...

جنایت کاری که یه ادم را کشته بود در حال فرار و اوارگی ...

با لباس ژنده و پر گرد و غبار و دست و روی کثیف خسته و کوفته به یه دهکده رسید...

چند روزی چیزی نخورده بود و بسیار گرسنه بود ...

او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد...

به خاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا ان را گدایی کند..

دستش توی جیبش تیغه  چاقو را لمس میکرد که به یکباره پرتقال فروش را جلوی چشمش دید ...

بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و پرتغال را از دست میوه فروش گرفت...

میوه فروش گفت: بخور نوش جانت پول نمیخواهم...

سه روز بعد ادم کش فراری باز جلوی دکه میوه فروش ظاهر شد....

این دفعه بی انکه که کلمه ای ادا کند صاحب دکه فورا چند پرتقال را در دست او گذاشت ...

فراری دهان خود را باز کرد گویی که میخواست چیزی بگوید...

ولی نهایتا در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت...

اخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع میکرد صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد...

میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت ...

عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت ...

زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند :

قتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی به عنوان جایزه تعیین کرده بودند...

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت پلیس ها چند روزی متوالی در اطراف دکه در کمین بودند...

سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود...

او به اطراف نگاه کرد گویی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند...

او ناگهان ایستاد وی  چاقویش را از جیبش بیرون اورد و به زمین انداخت و با بالا نگه داشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شد  و  بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید....

موقعی که داشتند او را میبردند زیر گوش میوه فروش گفت:

ان روزنامه را من پیش تو گذاشتم برو پشتش را بخوان سپس لبخند زنان و با قیافه کاملا راضی سوار ماشین پلیس شد...

میوه فروش با شتاب ان روزنامه را بیرون اورد و در صفحه پشتش چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود:

من دیگر از فرار خسته شده ام از پرتقالت متشکرم...

هنگامی که داشتم برای پایان بردن به زندگی تصمیم میگرفتم نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت بگذار جایزه پیدا کردن من جبران زحمات تو باشد...



10 سوء تعبیر از موفقیت




1-بعضی از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصیلاتشان و... موفق نیستند.

هیچ کس نمی‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بکوشد.

2- افراد موفق اشتباه نمی‌کنند.
آن‌ها هم مثل ما اشتباه می‌کنند فقط اشتباهشان را تکرار نمی‌کنند.

3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته کار کرد.
موفقیت به «زیاد» انجام دادن کاری ربط ندارد، بلکه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.

4- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا کنیم موفق می‌شویم.
چه کسی قواعد را به وجود می‌آورد؟ موقعیت‌ها متفاوتند. گاهی لازم است از قواعد خاصی پیروی کنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بکار بندیم.

5- اگر کمک بگیریم، این دیگر موفقیت نیست.
موفقیت به ندرت در تنهایی رخ می‌دهد. آن‌هایی را که به موفق شدن تو کمک می‌کنند، شناسایی کن. تعدادشان کم نیست.

6- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم.
بله، کمی باید شانس آورد اما بیشتر به کار سخت، دانش و جدیت احتیاج است.

7- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم.
پول یکی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست.

8- باید همه بدانند که ما موفق هستیم.
شاید با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از کارتان باخبر شوند. اما، حتی اگر شما تنها کسی باشید که از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی هستید.

9- موفقیت، یک هدف است.
موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست می‌آید. وقتی می‌گویی «می‌خواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال می‌کنند: «در چه چیزی؟»

10- به محض این‌که موفق شویم، گرفتاری‌ها هم تمام می‌شوند.

شاید فرد موفقی باشی، اما خدا که نیستی. پستی و بلندی‌ها در پیش‌اند. از موفقیت امروزت لذت ببر، فردا روز دیگری است.



سخنان کوروش کبیر...

  1. دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
  2. خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم راتوانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن.
  3. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
  4. آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولتاست .
  5. وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکرمی کنند، نه رفتار و عملکرد شما.
  6. سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.
  7. اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را میگیرید که همیشه می گرفتید .
  8. افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوتانجام می دهند.
  9. پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری باچند نفر.
  10. کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
  11. کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
  12. انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
  13. همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل درباشد.
  14. تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
  15. دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
  16. عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
  17. آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
  18. وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آننخواسته اید .
  19. من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد
  20. من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.کوروش کبیر

زرتشت

داشتم یه وب گردی کوچیک میکردم که چشمم با این افتاد خیلی واسم جالب و زیبا بودم:



از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم
3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم
4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم



من دوست دارم بهش بگم کل زندگی در 4 جمله...

بازگشت

سلام 

تقریبا یه 2 سالی شد که از اخرین اپ این وبلاگ گذشته...

من توی این مدت نتونستم به وبلاگم برسم از امروز تصمیم گرفتم 

مثل قبل روی وبلاگ کار کنم

جا داره از تمامی دوستان عزیزم که بعد از این مدت من و وبلاگ منو فراموش نکردن صمیمانه تشکر کنم 

دوباره باید شد...!؟

موفقیت ممکن نیست مگر با موافقت 

خودمان. 

هر عقب افتادنی نشانه عقب افتاده بودن  

نیست. 

ایینه چون دو رو نیست طرف مشورت  

قرار میگیرد. 

در بازی زندگی اگر حفظ توپ نکنی از  

شرایط گل میخوری.  

زیاد بود اینجا نذاشتم روی ادامه مطلب کلیک کن....

ادامه مطلب
1 2 3 4 5 ... 8 >>